تبليغاتX
حماقت های نتی

حماقت های نتی

یادم باشد دوستانم ممکن است فردا فراموشم کنند اما من نباید خاطرات خوبشان را فراموش کنم


ديروز گفتم اين دل خاکي دست توست امروز خدا ميدونه با کي هستي تو حتي نخواستم من از تو يه فرصت بزار حالا که فرصت هست من از تو بپرسم :
چرا ؟ بگو هرچي بگي ميشنوم من مگه اون چي داشتش بيشتر از من ؟ تو قول دادي  که با من باشي نه ؟ من " مني که از هم پاشيدم . امروز ميفهمم شايد تو حق داشتي منو تو از روز اول با هم فرق داشتيم اره برو و همونجا که ميري بمون دوست دارمي  که بهم ميگفتي رو تو ميگي به اون ....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 21:56  توسط   | 


به سلامتی اونی که گرمای دستتو زیره بارون با گرمای

 بخاریه ماشینه آخرين مدل یکی دیگه عوض نمی کنه ....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 21:49  توسط   | 


خوبی آدما اینه که فراموشکارن

توکه بری یکی دیگه رو درآغوش دارن ...
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 21:48  توسط   | 


با حسین تا یا حسین یک نقطه کم دارد
 ولی با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا ...

التماس دعـــــــــــا

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 19:1  توسط   | 


هر دو به یک احساس رسیدیم تو به "فراغــــــت"

 من به "فراقــــت" یک حرف تفاوت که مهم نیست ....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:59  توسط   | 


: بگـــو آمیــــن

خدایـا
دستانی را در دستانم قرار بده
. . .که پاهایش با دیگری پیش نرود

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:47  توسط   | 


دیگــر نمیگویم گشتم نبود نگرد نیست...بگذار صادقانه بگویم گشتیــم! اتفاقا بود! فقط مال من نبــود! شما بگردید! لابد مال شماســت...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:45  توسط   | 


خدایـــــا...یه بــُر به این زندگیمون بزن...شاید دوتا حکم افتــاد دستمـــون که هـــــــــر نامردی آســش رو به رخ ما نکشـــــه


+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:43  توسط   | 


میگن یه نخ سیگار آدمُ آروم میکنه،

من موندم هیچگدوم از دوستای من قد یه نخ سیگارم نیستن...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:40  توسط   | 


این نیزه مرا به عشقتان میدوزد
در عمق وجود شعله می افروزد
امسال اگرچه در زمستانم باز
از بردن اسم تو لبم می سوزد

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:39  توسط   | 


فریاد حسین را شنیدیم همه / از کوفه به سوی او دویدیم همه
 رفتیم به کربلا ولی برگشتیم / از شمر امان نامه خریدیم همه . . .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 18:38  توسط   | 

عشق تو نت یعنی حماقت ...


تف تو روح ادم هایی که میگن دوستت داریم و تو اغوش یکی دیگه ان

چطور تونستی ؟ چطور تونستی بری خونش و لب هات و بزاری رو لب هاش ؟
حالم به هم میخوره از دوست داشتنت
از همون اول باید میفهمیدم کسی که با اسم خوشکله بیاد بچته  نباید ادم درستی باش
کسی که سکس چت میکنه تابلوه که چکارست
یعنی فهمیدم اما خود خرم خودم و میزدم به اون راه
نمیدونم چرا همیشه دختر ها رو با نجابت میدیدم
همیشه همین طور بود تا اینکه توی نت فهمیدم همه نجابت ندارن
وقتی بی پروا مشهد رفتی خونه اون پسره
وقتی همدان رفتی پیش چند تا پسر
باید میفهمیدم چه جوریاست
تو دختر نیستی شرط میبندم تو بغل خیلی ها بودی
حالم به هم میخوره وقتی فک میکنم که واست اس کردم
(( به سلامتی دختری که وقتی یه لندکروز جلوی پاش ترمز میزنه سرش و میندازه پایین و میگه : اگه اخرشم باشی چرخ پراید عشقمم نیستی ))
هه سوار که میشی هیچی  ... خونشوم میری ... لب هم میگری ... هم اغوش میشین ... پس اس و عوض میکنم  به سلامتی اونی که اگه با صد تا هم باشه با یکیشون نمیخوابه ولی طرفش اگه با یکی هم باشه با همون یکی میخوابه .... خدا شاهدمه که چقدر ازم خواست برم پیشش و من نرفتم ... چقدر خوشکل  بود و من چشمام و بستم .... خدا شاهدمه که جواب چند تا دختر و در روز نمیدم .... ولی تو ....
مدام گفتی خیالت تخت ... منه احمق خیالم و تختی کردم برای عشق بازی تو با دیگری
منم اگه ماشین پدرم و میگرفتم و یه خونه داشتم یه سکس کامل باهات میکردم
اما من تو رو واسه این چیز ها نمیخواستم
خیالی نیست .................................................. خوش باشی

خسته ام
از جنس قلابيِ آدم ها
هـــي فلانــــــــــي!
راهت را بگيــر و برو ...
حوالـــــــــــــــي ما توقف ممنوع است!


اشتباه من اين بود ....
هر جا رنجيدم ، لبخند زدم ....

فکر کردند درد ندارد ، سنگين تر زدند ضربه ها را...!!!!!


یادم باشد دوستانم ممکن است فردا فراموشم کنند  اما من نباید خاطرات خوبشان را فراموش کنم (( خاطره های خوب دیروز میشه سوهان روحت توی اینده پس فراموش کن رفیق تف تو روح دوستی که فراموشت میکنه و میره با یکی دیگه ))

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 14:21  توسط   | 

تاریکی


سردمه

چقدر سرده اینجا ...دارم یخ میزنم ...دستام سرده تنم یخ زده پاهام سسته...من کجا میرم ..توکجایی پیشم نیستی

منو ببخش اما میخوام باز سوال تکراری رو بپرسم "چرا دوسم ندارم"...اره وحید چرا سردی

هیچ وقت دوست نداشتم اینو بگم اما دلم واسه مون خواهر برادری خودمون تنگ شده اون وقتا باهم خیلی بهتر بودیم شاید حالا خیلی باهم نزدیک ترشدیم همدیگرو دیدیم بیشتر همدیگرو میشناسیم

دیشب داشتم پیامای چند ماه پیشتو میخوندم..چند قطره اشک ریختم چقدر قشنگ بود چ حرفای قشنگی بهم میزدی حالاهم پست های قبلیو خواندم چقدر باحال بودن هم بااحساس ...یکی بعد از قشنگ تر وای چطور پیش میره چطور..پسته بعدی چیه خدا

اما حالا....

گوشیت زنگ میخوره دستت بنده بعد میری ببینی کیه..اا شماره سیاوشه که....تعجب میکنی چندساعت پیش باهم حرف زدیم که...گوشیو برمیداری الو؟سلام===الو سلام ...هر دو یکم متعجب ..یکم مکس میکنیم تا اینکه میگه معصومه...راستشو بگم؟میخواستم شماره یکی دیگه رو بگیرم اشتباه شد...اره حدس میزدی اون دلتنگت نمیشه نمیشه که چندروز اگه دوروبرت نبیندت واسش اصلا خیالی نیست که یه پیام بهت بده یه زنگی بزنه اینه حد دوست داشتنت؟

اینجا هواش سرده من چیکار کنم؟

بیا دستامو تو دستات بگیر محکم

بیا اغوشتو وا کن برای من...منو محکم بغل بگیر بزار گرمای تنتو حس کنم

بیا و تو تاریکیه زندگیم یه نور باش




+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 0:0  توسط   | 

حساس نشو

 

هههههههههه

چیزی نیست

اصلا چیزی نشده .....اتفاقی نیفتاده

پسرک زده به سرش فقط.....من به سیاوش وفاداارم وفادارم میمونم ...البته اونم باید این طور باشه

نمیدونم چی بگم از اشناییتشون چند وقت میگذره خیلی چیزا عوض میشه سوءتفاهما ...حساسیتا .دلخوریا

بوجود میاداما مهم اینکه همدیگرو دوست دارن

اخرم اسماشون کنار هم نوشته میشه ..اینجوری..سیاوش و معصومه

میخوام یکم درباره هدفمون صحبت کنم هدف این وبلاگ پیشرفت کردن دوتامونه ...نصفی از سال گذشتو من زیاد پیشرفتی نداشتم اما میخوام سعیمو کنم تلاشمو.....این نصف سالی هم که واسمون مونده استفاده کنم درسمو جدی بگیرم یه کار خوب با درامد کافی ..تجربه جدید وزندگی جدید و میخوام دیدگامم عوض کنم اینا رو میگم تا یه روزی وقتی دارم نگاه میکنم به پستای گذشتم ببینم واقعا به کجا رسیدم چقدر از وقتم استفاده کردم..امیدوارم به بیشترشون برسم...امیدوارم

نه تنها خودم همین طور سیاوشم باید بیشتر تلاش کنیم هردومون موفق شیم این جوری خیلی لذت بخش تره ببینیم دوتامون داریم میریم جلو...از خدا میخوام هردومونو تو این راه کمک کنه به حق این عید بزرگ

اره راستی امروز عید سعید فطر هستش به قول سیاوش که میگه ایکیو یادم رفتش تبریک بگم

عزیزم عیدتم مبارکهر چندم عیدیم بهم ندادی مثلا قرار بود یه بوس مهمونم کنیاخسیسسس

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 13:40  توسط   | 

16======================= تنهایی

رفتم درون پیله تنهایی خودم ...
شاید رها شوم
حالا ؛
فضای پیله ام ،
سرد است و ساکت و خاکستری و تنگ".
اما
من خواب دیده ام،
طاقت اگر بیاورم
یک روز زخم عمیق دلم خوب می شود ...!!!
من خواب دیده ام ،
طاقت اگر بیاورم
یک روز عاقبت پروانه می شوم...!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 19:35  توسط   | 

15 ====================== نیستی تو ...


بعضی وقت ها چیزی می نویسی فقط برای یک نفر ،اما دلـــــــــــت میگیرد وقتی یادت می افتد که هرکســـــــــــی ممکن است بخواند جـــــــــــــــــز آن یـــــــــــــــک  نــــــــــــــــــــفر.... ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 19:26  توسط   | 

...

تایم 01:00
شارژ منم تموم شد درست مثل تو ...
نه تو میتونی بزنگی نه من ...

یکنفر در همین نزدیکی ها
چیزی
به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است ...
خیالت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببند
یکنفر برای همه نگرانی هایت بیدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیا
تنها تو را باور دارد ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 1:5  توسط   | 

...

تایم 12:30

مشترک مورد نظر مشغول است

مشترک مورد نظر در حال مکالمه است ...

مشترک مورد نظر سرش بنده ... اخه چیکارش داری سیاوش ؟؟!

اصلا تو برا چی اومدی توی این وبلاگ مینویسی ؟ مگه خداحافظی نکردی ؟ هان ؟ چیه ؟ هه ... متاسف برات که

عرضه یه خداحافظی رو هم نداری ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 0:34  توسط   |